دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
غزلی فوق العاده زیبا از الهی قمشه ای
بسم الله الرحمن الرحیم
پرسند الهی كیستی من عاشقی بی حوصله
آوارهای بی خانمان دیوانه ای بی سلسله
پروانه ای پر سوخته شمع وفــا افــروخته
زاهل صفا آموخته عشق و جنون و ولوله
مشتاق یار خویشتن حیران به كار خویشتن
دور از دیار خویــشتن یاران هــزاران مرحله
در راه آن دیر آشنا من شمع جان كردم فنا
گه سوختم گه ساختم گریان و خندان بی گله
خندیم ما افلاکیان بر قصر خاك و خاكیان
آنسان كه می خندد فلك بر آشیان چلچــله
ای كعبه من روی تو وی قبله من سوی تو
كارم براه كـوی تو سعی و صــفا و هــروله
در راهت ای ماه حرم از شوق سر سازم قدم
خــار مغیلان گــر كند پــای دلم پر آبـله
چون نالم از عشقت شبی با آه یا رب یا ربی
از خاك خیــزد فغان افتد بگردون زلـزله
ای حاجیان ای حاجیان در كعبه و دیر مغان
جوئید كوی دلستان از عاشقــان یك دله
گر عاشقی بی سیم و زر در راه او شام و سحر
ز آه دل و خون جگر برگیر زاد و راحلــه
خواهم دلی مست خدا آزاد از نفس و هوا
از دام این عــالم رها و زغیر عشــق حق یله
بشكن بت و قدوس زن تكبیر بر ناقوس زن
گامــی براه دوست زن خــوش با دَرای قافله
زان زلف پرچین و شكن جانا خمی برهم مزن
كانـــجا دل شـیر فلك دارد بگــردن سلسله
افروخت ماهی مهربان خوشتر زخورشید جهان
كــز شور و وجد عاشــقان افلاك دارد غلغله
گفـتم الـــهی در غزل مدحی ز سلــطان ازل
كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله
جمعه یازدهم بهمن 1387
نصیحت از سعدی
بسم الله الرحمن الرحیم

ایها الناس جهان جای تن آسایی نیست
مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را چه خبر زمزمه ی مرغ سحر
حیوان را خبراز عالم انسانی نیست
داروی تربیت ازپیرطریقت بستان
کادمی را بتر از علت نادانی نیست
روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد
نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
شب مردان خداروز جهان افروزاست
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
پنجه ی دیو به بازوی ریاضت بشکن
کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
طاعت آن نیست که برخاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
عالم وعابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست
خانه پرگندم ویک جونفرستاده به گور
برگ مرگت چوغم برگ زمستانی نیست
ببری مال مسلمان وچو مالت ببرند
بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
آنکس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
وانکه راخیمه به صحرای فراغت زده اند
گرجهان زلزله گیردغم ویرانی نیست
یک نصیحت زسر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو
گذرانیده به جز حیف و پشیمانی نیست
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار بر آید به سخندانی نیست
تابه خرمن برسد کشت امیدی که تراست
چاره ی کار به جز دیده ی بارانی نیست
گرگدایی کنی از در گه او کن باری
که گدایان درش را سر سلطانی نیست
یارب ازنیست به هست آمده صنع توایم
وانچه هست ازنظرعلم توپنهانی نیست
گر برانی و گرم بنده مخلص خوانی
روی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت
تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست
دوشنبه چهارم آذر 1387
ترجيع بند هاتف اصفهاني(بند اول)
جمعه سی و یکم خرداد 1387
غزلی از سعدی
بسم الله الرحمن الرحیم

گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل
الا باد سحرگاهی گراین شب روزمیخواهی از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل
گراوسرپنجه بگشایدکه عاشق می کشم شاید هزارش صید پیش آید به خون خویش مستعجل
اگر عاقل بود داند که مجنون صبر نتواند شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل
زعقل اندیشه ها زاید که مردم را بفرساید گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل
عجایب نقش ها بینی خلاف رومی و چینی اگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافل
در این معنی سخن باید که جزسعدی نیاراید که هرچه از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل

سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
میخانه
سحرگاه بياهي و بگو ذكر پياپي * كه مستان وصالت همه مستند از مي
..........................
بميخانه بياهي و ببين چنگ و دف و ني * درت باز گشادند صلا مي زند از كي
..........................
بيا جاي لطيفست شهنشاه حريف است * شراب ست و قدحهاي پر از مي پر از مي
..........................
بيا عاشق گمراه سوي شاه سوي شاه * تفرج گه زيباست بلا شمس بلاني
..........................

يكي ساقي باقي به هر كو قدحي داد * نمي ميرد هرگز و بماند ابدا حي
..........................
بيا جانب گلزار كه گل آمد از خار * گهر آمد از كان شكر آمد از ني
..........................
همه مرد خدايند همه عهد و وفايند * همه صدق و صفايند قناقند و قن الغي
..........................
شراب ست سرودست همه منبع سوداست * كه ساقيش بريدست سر خم ز رگ و پي
..........................
عسلهاي مصفي و ميهاي مزكي * خوري سير شود دل نه غمي آرد و نه قي
..........................
اگر دامن آن يار بدست آوري اي دل * بدين شرح كه گفتيم رسي نگذري از وي
..........................
الا اي شه تبريز ز ما هيچ بمگريز * منتچي كه منتچي كه منتچي كه منتچي
..........................
شنبه سیزدهم بهمن 1386
مردی می آید ز خورشید
آب زنید راه را هین که نگار می رسد مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
چاک شده است آسمان غلغله ای است در جهان عنبر و مشک می دمد سنجق یار می رسد
رونق باغ می رسد چشم و چراغ می رسد غم به کناره می رود مه به کنار می رسد 
شنبه بیست و نهم دی 1386
گوشه ای از اتفاقات شب و روز عاشورا
بسم الله الرحمن الرحیم
در حدیث مناجات موسى علیهالسلام آمده است كه گفت: خدایا! چرا امت پیامبر خود، محمد را بر دیگر امتها فضیلت دادى؟
خداى تعالى فرمود: آنان را به جهت 10 خصلت فضلیت دادم: نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و نماز جمعه و نماز جماعت و قرآن و علم و عاشورا.
موسى سؤال كرد: عاشورا چیست؟
خداى تعالى فرمود: گریستن بر فرزند محمد صلى الله علیه و آله و سلم و مرثیه و عزادارى بر فرزند پیامبر برگزیده. اى موسى! هر بندهاى از بندگانم در آن زمان كه او بگرید و یا تباكى كند در سوگ فرزند مصطفى او را پاداش بهشت دهم، و هیچ بندهاى از بندگانم از مال و ثروت خود در راه محبت فرزند دختر پیامبر صرف ننماید مگر این كه پاداش هر درهم را هفتاد درهم در دنیا عطا كنم و در بهشت متنعم شود و از گناهان او در گذرم، به عزت و جلالم سوگند هیچ زن یا مردى قطرهاى از اشكش در روز عاشورا و یا غیر آن جارى نگردد مگر این كه او را پاداش صد شهید عطا نمایم.

در این قسمت گوشه ای از وقایع شب و روز عاشورا را انتخاب کردم که منبعش سایت تبیان هست و برای مشاهده ی اون می تو نید بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
جمعه بیست و هشتم دی 1386
شب عشق
بسم الله الرحمن الرحیم
فرا رسیدن ماه محرم رو تبریک می گم و واقعاٌ هم تبریک داره به دلیل این که شب عاشورا در این ماه شب وصال امام حسین(ع) به معشوقش هست و آیا شما هیچ موقع در شب وصال میشه که غصه ای داشته باشید. بنابراین اگر هم که ما برای این امام بزرگوار گریه ای هم می کنیم گریه ی شوقه که ما چطور می تونیم مثل تو باشیم و همه پرده های حجاب روحانی رو پاره کنیم.و به قول آقای دکتر قمشه ای آیا شما هیچ موقع دیدید که مادری دنبال جنازه فرزند خودش با شعر عزاداری بکنه و بگه که مثلاٌ ای کودک من کودک من مرده چرایی. و ما همیشه برای خوشی هاست که شعر می گیم و بنابراین چون ما شعر می گیم و نوحه سرایی می کنیم نشون می ده که ما خوشحالیم و این زنجیر زنی و سینه زنی هم به نظر من دست افشانی و پایکوبی است به یاد او و به شوق او .من در این پست قسمتی از شورانگیز ترین سخنان آقای دکتر قمشه ای را در رابطه با این امام بزرگوار و این ماه فرخنده گذاشتم امیدوارم لذت ببرید
قسمتی از سخنرانی دکتر قمشه ای در رابطه با عاشورا
گوشه های موسیقی احوالاتی داشته که اسم رو ی آن می گذاشتند و از هر گوشه ما باید یک چیزی یاد بگیریم و به یاد یک چیزی بیفتیم و از جمله از گوشه ی حسینی به یاد آن بزرگی بیفتیم که همه ی ادعاهایی رو که بر سر زبان ها بود در عالم حقیقت آورد و همه ی قربان شماهایی رو که ما گفته بودیم و هیچ معنایی ناشت معنی داد.عشق رو معنی داد اگر ما گفتیم که من حاظرم زیر شمشیر غمت رقص کنان باید رفت یک نفر باید می رفت که معلوم بشه که راسته این حرفا.اشهد انک اقمت الصلاه تو با این حرکتتصلاه یعنو اون پیوند عاشقانهی انسان رو با پروردگارش ثابت کردی. تو همه ی حماسه هایی که بر سر زبان بود،خیال بود ،مردم در دلشون هزار گمان بود،تردید بود،همه رو اثبات کردی. تو کسی بودی که از قوی ترین نیرروهای این عالم که مرگ هست نترسیدی. سر والتر واله انگلیسی در کتاب تاریخ جهان در قطعه ای خطاب می کنه به مرگ.میگه که ای مرگ من چقدر از تو خوشم میاد که در مقابل هیچکس مقهور نمی شی.پادشاهان،بزرگان عالم همه در مقابل تو خاضع اند.همه رو به هیچ می گیری.می خندی به تمام قصر ها ،کاخ ها،به تمام آرزوها،به تمام غرورها،به تمام مقام ها تو می خندی،به قول مولانا:
گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن
اجل به پادشاه های عاریتی و تاج و کمر های بی معنی می خنده.اونوقت حماسه انسان این جاست که یک بزرگی پیدا میشه که به مرگ می خنده و مرگ رو به هیچ می گیره و وعده ی وصال می ده در شب عاشورا:
ای فلک امشب شب عاشور ماست تاب مکن گر به دلت شور ماست
شب نه که آرایش صبح الست ساقی محفل ز می عشق مست
از گوشه ی حسینی به یاد چنین حسینی باید افتاد... . زندگی امام حسین یک زندگی فرخنده است .زندگی ای است که هزار آیینه ی عبرت در هر گوشه اش هست.امام حسین رستمی است که سر هزار یزید رو برید.فکر می کنند که شمر اومده سر امام حسین رو بریده.شمر غلط کرده یک همچین کاری بکنه.او بود که هزاران ستمگر تاریخ رو و همه ی متجاوزان عالم رو سرشون رو بریده،با همین عمل خودش.او زنده ماند.
زنده کدام است بر هوشیار آن که بمیرد به سر کوی یار
شما مصداقی روشن تر از این برای شعر سعدی می تونید پیدا بکنیدکه آنکه بمیرد به سر کوی یار اون زنده است.و شما ببینید که الآن اون امام بزرگوار زنده است و هزاران خیرات و برکات جسمانی و معنوی و روحانی به سبب این بزرگوار بعد از هزار و چارصد سال میرسه وهمچنان برکاتش ادامه دامه داره... .
پنجشنبه ششم دی 1386
نیایش
بسم الله الرحمن الرحیم
زمين آكنده ازانوارآسمان هاست
وهردرخت وگياه ازآتش الهي شعله وراست
آنها كه چون موسي اين آتش را مي بينند
موزه ازپاي به درمي كنندوبه نيايش مي نشينند
وآنها كه نمي بينندبه دورآن حلقه مي زنندوتمشك وتوت مي چينند
وچون كودكان به غفلت چهره خود راسرخ وسياه مي كنند
وهردم ازشباهت نخستين باپروردگار خويش دور مي شوند
خانم اليزابت برت برونينگ
پنجشنبه ششم دی 1386
درخت
بسم الله الرحمن الرحیم
شاعری می گوید:
هرگز گمان ندارم که بتوانم شعری به زیبایی یک درخت بسرایم
که ریشه هایش را در زمین در آغوش مادرش استوار کرده
دستهایش را برای نیایش به طرف آسمان بلند کرده
و در شاخه هایش یک قناری می تواند آسایش پیدا کند

